گرانی درمان، بسیاری از بیماران را وادار کرده بهجای درمان کامل، درد را موقتاً کنترل کنند و تصمیم اصلی را به زمانی نامعلوم بسپارند.
بیمار همیشه درمان را ترک نمیکند؛ گاهی فقط شکل آن را عوض میکند. دندان را میکشد و ترمیم نمیکند، جلسات توانبخشی را از سه جلسه به یکی میرساند، جراحی را از بیمارستان خصوصی به صف مرکز دولتی میبرد.
در کشوری که حدود ۹۵ درصد جمعیت نوعی بیمه عمومی دارند، سهم پرداخت مستقیم مردم از کل هزینه سلامت ۴۳.۱۵ درصد است؛ یعنی فاصله میان بیمهشدن و توان درمانشدن به یکی از مهمترین مسائل اقتصاد سلامت تبدیل شده است.
دردهایشان یکی نیست؛ یکی دندان است، یکی مفصل، یکی کمر و دیگری بیماریای که باید سالها با آن زندگی کرد. اما تصمیم اقتصادیشان شبیه یکدیگر است.
درمان حذف نشده، به تعویق افتاده؛ کامل نشده، کوچک شده؛ و چیزی که قرار بود مسیر بهبود باشد، فعلاً به راهی برای قابلتحمل کردن درد تبدیل شده است.
بیماری که پول ندارد الزاماً از نظام سلامت ناپدید نمیشود؛ ممکن است بارها با همان درد برگردد، مسکن بخواهد، درمان را عقب بیندازد یا بخشی از مراقبت را کنار بگذارد.
و شاید مهمترین نشانه بحران همین باشد؛ جایی که سؤال بیمار از بهترین درمان برای من چیست؟ به این تغییر میکند که: فعلاً چه کاری کنم که بتوانم با این درد ادامه بدهم؟




