کارتخوانها که روزی تنها پل ارتباطی کاسب و مشتری بودند، حالا در نگاه دستفروشان به جاسوسان اداره مالیات تبدیل شدهاند.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که در حالی که برخی مطبهای لوکس و فروشگاههای بزرگ با فرار به سمت پول نقد ردپای درآمدی خود را پاک میکنند، دستفروشی که طبق قانون به دلیل درآمد پایین معاف از مالیات است، در تلهی شفافیت اجباری گرفتار شده است. او کارتخوان میخواهد تا مشتری را نگه دارد، اما از عواقبش وحشت دارد.
ترس بساطگستر بیراه نیست؛ مشکل اینجاست که الگوریتمهای سیستم مالیاتی هوشمند عمل نمیکنند و تفاوت میان «گردش مالی» و «سود خالص» را نمیفهمند.
وقتی در بساط یک دستفروش ۵ میلیون تومان کارت کشیده میشود، ۴ میلیون و پانصد هزار تومانش، پول خرید جنس بوده و تنها ۵۰۰ هزار تومان سود است. همین مساله باعث شده تا خیلی از دستفروشان علیرغم معافیت قانونی، پرچم «کارتبهکارت» را بالا ببرند.
نتیجه این بیاعتمادی، صحنههای تکراری در حاشیه خیابانهاست. مشتریانی کلافه که در سرمای زمستان حوصله وارد کردن شماره کارت ۱۶ رقمی را ندارند. برای کسی که خیابان دفتر کارش است و از بیمه و بازنشستگی سهمی ندارد، این جنگِ روانی بر سر کارتخوان، سنگینترین مالیاتی است که میپردازد.




