این روزها چند کلیپ در فضای مجازی منتشر شده که در آنها افرادی با معرفی خود به عنوان معلم، از استعفا از آموزشوپرورش میگویند و علت آن را حقوق پایین و نارضایتی از وضعیت معیشتی و شغلی عنوان میکنند.
اما میان یک کلیپ و آنچه واقعاً در آموزشوپرورش میگذرد، فاصلهای است که نمیشود با هیاهوی شبکههای اجتماعی آن را نادیده گرفت.
پیگیریهای انجامشده درباره برخی از این افراد، دستکم تصویری متفاوت از آن چیزی به دست میدهد که در فضای رسانهای ساخته شده است.
معلمی که سالها با تبعیض، دشواری معیشت و گلایه از نظام پرداخت دستوپنجه نرم کرده، در تمام این سالها کلاس درسش را به حال خود رها نکرده است.
معلم البته حق دارد ناراضی باشد. حق دارد از حقوقش بگوید. از تبعیض در پرداخت گلایه کند و درباره منزلت و شرایط زندگی خود مطالبه داشته باشد.
مسئله معیشت معلم، با چند تکذیب و چند آمار حل نمیشود و اگر مطالبهای واقعی در میان است، باید شنیده و برای آن پاسخ پیدا شود.
اگر استعفاهایی رخ داده، آمار دقیق آن اعلام شود؛ روشن شود چه تعداد از استعفاها قطعی شده، افراد چه نوع رابطه استخدامی داشتهاند، علت استعفا چه بوده و اساساً چند نفر از این افراد معلم بودهاند.
دفاع از معلم به این نیست که هر کلیپی را باور کنیم و نقد وضعیت آموزشوپرورش هم به این نیست که هر روایت منتشرشدهای را به عنوان واقعیت بپذیریم.




