به گزارش «اقتصاد 120» دکتر میرمهیار میرصالح پورمدیرعامل هلدینگ اقتصاد مردمی دکترای اقتصاد و هیئت علمی دانشگاه در یاددداشتی نوشت:
مقدمه: وقتی از «سرمایه» حرف میزنیم، دقیقاً از چه حرف میزنیم؟
قبل از اینکه بپرسیم سرمایه چندمین عامل موفقیت در کسبوکار به حساب میآید، باید مشخص کنیم که در ادبیات مدیریت، چند نوع سرمایه داریم. پاسخ روشن است؛ پنج نوع:
۱. سرمایه مالی
۲. سرمایه انسانی
۳. سرمایه اجتماعی
۴. سرمایه ساختاری / سازمانی
۵. سرمایه فکری / دانشی
با این حال، وقتی در فضای کسبوکار از «سرمایه» سخن به میان میآید، منظور تقریباً همیشه همان حالت اول، یعنی سرمایه مالی است؛ در حالی که موفقیت یک کسبوکار به ترکیب همه این پنج سرمایه وابسته است.
تقدم سرمایه فکری بر سرمایه مالی
پانزده سال فعالیت در این عرصه به من آموخته است که رتبهبندی این عوامل، از «سرمایه ذهنی» آغاز میشود؛ جایی که محصول یا خدمتی را انتخاب میکنیم که پاسخ به خلأ بازار باشد. شناسایی خلأ در بازار، به معنای ایجاد ارزش انحصاری در منطقهای است که انتخاب آن منطقه نیز بر عهده خود ماست. وقتی این خلأ بهدرستی شناسایی شود، تقاضا شکل میگیرد و وقتی تقاضا شکل گرفت، سرمایه مالی خودش پدیدار میشود. پس گام نخست، پاسخ دادن به یک خلأ بازار در یک جامعه هدف است.
آمارهای جهانی مؤید همین واقعیتاند: بخش بزرگی از کسبوکارهای کوچک، نه به دلیل نبود سرمایه مالی، بلکه به دلیل نبود بازار با شکست روبهرو شدهاند. در ایران نیز تسهیلات، در نبودِ مهارت مدیریتی، گاه به تله بدهی تبدیل میشود؛ همان چیزی که پیتر دراکر در یک جمله خلاصه کرد: مدیریت، کارآفرینی و نوآوری است، نه صرفاً سرمایهگذاری.
سرمایه؛ کاتالیزورِ حرکت، نه درمانگرِ ضعف
سرمایه، امکانات را فراهم میکند؛ اراده و مهارت، آن را به نتیجه تبدیل مینماید. اگر به بوم مدل کسبوکار و توالی اجزای آن نگاه کنید، میبینید که بخش مشتریان و ارزش پیشنهادی به آنها، مقدم بر تأمین مالی است؛ در حالی که سرمایه مالی به تنهایی نه مشتری میسازد و نه میتواند محصول نامناسب را نجات دهد. تیم ضعیف نیز همینگونه است. لذا مدل کسبوکار زیانده را نمیتوان با سرمایه نجات داد.
در بیشتر برخوردهایی که با کسبوکارهای شکستخورده داشتهام، یکی یا چند مورد از این الگوهای تکرارشونده دیده میشود:
محصول، برای مشتری ارزش کافی نداشته است؛
بازار بهدرستی شناخته نشده است؛
قیمتگذاری نادرست بوده است؛
تیم، توانایی اجرای دقیق ایده را نداشته است؛
هزینهها بدون کنترل افزایش یافتهاند؛
فروش بهاندازه کافی جدی گرفته نشده است؛
بنیانگذاران و شرکا اختلافنظر جدی داشتهاند؛
جریان نقدی مدیریت نشده است؛
افراد به جای حل مسئله مشتری، شیفته ایده خود شدهاند.
سرمایه میتواند حرکت یک کسبوکار را سریعتر کند؛ اما اگر مسیر اشتباه باشد، تنها چیزی که افزایش مییابد احتمال رسیدن به شکست است. یک خودرو با باکِ بنزین پر، اما بدون راننده ماهر و بدون نقشه، الزاماً زودتر به مقصد نمیرسد؛ گاهی فقط مسافت بیشتری در مسیر اشتباه طی میکند.
مدل پنجلایه موفقیت
بهسادگی میتوان عوامل موفقیت را در پنج لایه بررسی کرد:
۱. مسئله واقعی و نیاز بازار
۲. مشتری و توانایی فروش
۳. تیم و توان اجرایی
۴. مدل کسبوکار
۵. سرمایه مالی و امکان رشد
البته این ترتیب در همه صنایع یکسان نیست و با تقدم و تأخر همراه است؛ اما آنچه تغییرناپذیر است این نکته است که اگر میخواهیم کسبوکاری موفق داشته باشیم، این عوامل میبایست همواره مدنظر بوده و مدیریت شوند.




