حسین عبده تبریزی، اقتصاددان و مدرس دانشگاه:
بیکاری پس از جنگ به یکی از مهمترین مسائل اقتصاد ایران تبدیل شده است. لشکر صنوف، بخشهای مهمی از مشاغل را به خود اختصاص داده که نتیجهای جز بهرهوری پایین و افزایش هزینههای مبادله ندارد. رانندگی در تاکسیهای اینترنتی به یکی از بزرگترین پناهگاههای بیکاری پنهان تبدیل شده است.
مشکل اقتصاد ایران آن است که یک جزیره کوچک اشتغال با کیفیت در محاصره بخشهای غیرمولد و کمبهرهور قرار گرفته است. میلیونها نفر به جای جذب در فعالیتهای مولد، به سمت مشاغل خرد، واسطهگری، حملونقل شهری و سایر پناهگاههای اشتغال کمکیفیت رانده شدهاند.
اگر از سطح آمارهای رسمی فراتر برویم، تفاوت بزرگی میان «شغل داشتن» و «پویایی اقتصادی» مشاهده میشود. اقتصاد ایران طی دهههای اخیر بیش از آنکه بستری برای خلق ثروت و بهرهوری باشد، به سازوکاری برای توزیع بیکاری پنهان و اشتغال کمبهرهور تبدیل شده است.
مهمترین خطای سیاستگذاری در دهههای گذشته، نگاه کمی و دستوری به اشتغال بوده است. دولتها غالباً تحت فشار افکار عمومی و برای کسب محبوبیت کوتاهمدت، به سیاستهای اشتغالزایی پوپولیستی روی آوردهاند.
راهحل را نمیتوان در استخدامهای دولتی، تسهیلات تکلیفی، گسترش بیضابطه آموزش عالی یا حمایت از مشاغل کمبازده جستجو کرد. آنچه اقتصاد ایران به آن نیاز دارد، تغییر جهت از «اشتغالزایی دستوری» به «اشتغالزایی بهرهور» است.
اگر اقتصاد ایران بتواند مسیر رشد بنگاههای بزرگ و بهرهور را هموار کند، از اقتصاد تعلیق فاصله بگیرد و خود را با تحولات فناوری تطبیق دهد، اشتغال نیز بهتدریج از بحرانی مزمن به موتور رشد اقتصادی تبدیل خواهد شد. در غیر این صورت، تداوم وضع موجود تنها به گسترش اشتغال کمکیفیت، کاهش بهرهوری و تعمیق فقر ساختاری در سالهای آینده انجامید.




