میگویند ۹۸ درصد سرطانها به سبک زندگی ربط دارد؛ انگار تمام ماجرا خلاصه میشود در بشقاب غذای ما، سیگار دست ما، ساعت خواب بههمریخته ما. اما کسی نمیپرسد این «سبک زندگی» روی چه زمینی قد کشیده؟!
این سبک زندگی حاصل چیزی جز شهرهای دودآلود، آپارتمانهای تنگ، با جیبهایی که هر روز لاغرتر میشوند؛ نیست. شهری که هوا را با ماسک میتوان نفس کشید، نه با ریه، چطور از شهروندش توقع بدن سالم دارد؟
به مردم نصیحت میکنند بیشتر راه بروید، کمتحرک نباشید؛ اما مسیرهای پیادهروی نداریم، دوچرخهسواری به رؤیای طبقه متوسط تبدیل شده و پارکها آخرین چیزیاند که در طرحهای توسعه شهری جدی گرفته میشوند.
میگویند «سالم بخورید»، در حالی که سالمترین انتخابها گرانترین گزینهها هستند و ارزانترینها همان غذاهای پرنمک، پرچرب و پرقندِ فرآوریشدهای هستند که در فهرست عوامل خطر سرطان ردیف اول را دارند.
کارگری که دو شیفت کار میکند، کارمندی که زیر فشار اجارهخانه و وام، با استرس مزمن سر میکند، نه وقت ورزش دارد، نه توان خرید میوه و گوشت تازه.
در این زندگی، سلول سرطانی فقط تاوان یک انتخاب اشتباه نیست؛ برآیند سیاستی فرسوده، اقتصادی خسته، محیطی مسموم و روان جمعیایست که سالهاست زیر فشار ترک برداشته است.
بله، سبک زندگی مهم است؛ اما در خلأ شکل نمیگیرد، روی خاکِ یک ساختار میروید. همین ساختار است که قیمت را رقم میزند، درها را به روی بعضی انتخابها میبندد و امکانِ زندگی سالم را یا میسازد، یا در نطفه میسوزاند.
وقتی ۹۰ تا ۹۵ درصد سرطانها را به عوامل محیطی و سبک زندگی نسبت میدهند، شاید سؤال درست این نباشد که «چرا مردم اینطور زندگی میکنند؟»؛ شاید باید بپرسیم: چه کسی این سبک را برای مردم نوشته است؟




